الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
62
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
« قالُوا يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا وَ إِنَّنا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ مُرِيبٍ » ؛ « 1 » اى صالح پيش از اينكه دعوت به نبوت خود كنى در ميان ما مايه اميد بودى آيا ما را از پرستش خدايانى كه پدرانمان آنها را مىپرستيدند نهى مىكنى ما در صحت آنچه به سوى آن ما را مىخوانى در شك و ترديد هستيم بلكه سخت در بدگمانى بهسر مىبريم . قرآن درباره سرّ عبادت بتها نيز از زبان آنان چنين بازگو مىفرمايد : « ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى » ؛ « 2 » ما اگر بتها را مىپرستيم بهخاطر اين است كه ما را به خداى خالق نزديك سازند آنهم بهصوت قرب خاصى . پس در اصل وجود خدا مشركان و بتپرستان نيز در ترديد نبودند چون خداشناسى در فطرت و نهاد انسانها گذاشته شده است و همچون گرسنگى و تشنگى است كه طبعاً آدميان بهسوى غذايابى و طلب آب كشيده مىشوند و ترديدى در وجود آب و غذا ندارند گرچه گفته آنها يك ادعاى پوچى بيش نبوده است درواقع جواب آنان براى خروج از بنبست پرستش و عبوديت بتها بوده است و پرستش معبودها آنان را از خدا دور ساخته بوده است . اين نوع غفلت و پرستش بهمنزلهء انكار قولى و عملى خدا و دين توحيدى بوده است . چراكه وقتى خداى خالق مورد پرستش و بندگى قرار نگيرد و ذهن انسانها در پرستش به معبودهاى ديگر و بتهاى بىجان و جاندار متمركز گردد بدون شك خداى خالق جهان ديگر هيچگونه نقشى در زندگى بشريت نمىتواند داشته باشد بلكه هرچه هست فقط بتها و خدايانى است كه مورد پرستش قرار گرفتهاند بهطورى كه شفادهنده ، زندهكننده ، بخشندهء گناهان ، عذابكننده ، نعمتدهنده ، توبهپذير و . . . تنها همان معبودهايى
--> ( 1 ) . هود ، آيهء 61 و 62 . . ( 2 ) . زمر ، آيه 93 . .